#بی_هوا_دلسپردم_پارت_187


بابازدزيرخنده منم ريزميخنديدم

روهام من من کردوگفت:اممم هيچي ببخشيد

ديگه کسي حرفي نزدبابابغل يه شيريني فروشي و گل فروشي نگه داشت بعدم خودشوروهام بلندشدن رفتن يه جعبه شيريني و يه دسته گل گرفتن اومدن

باباحرکت کردسمت خونه ترسااينابعد25دقيقه رسيديم

همه پياده شديم و رفتيم سمت خونه ترسا

مامان اف اف و زد

مادرترساباخوش رويي جواب مامان و دادو دروبازکرد

خانواده ترسااومدن استقبالمون و خيلي گرم احوال پرسي کردن بعدم مارورراهنمايي کردن توخونشون

رفتيم نشستيم رومبل تاراپيش من نشسته بودخبري ازترسانبود

حتماعروس خانوم توآشپزخونه تشريف دارن باباي ترسا شغل و وضع مالي روهام و ازباباميپرسيد

باباهم جوابشوميداد

برادرمن کارمندبانکه ماشينم داره خونه مجردي داره شيک يه بارمنوبردانقدبزرگه و باحال براخودشوترساعاليه

بعديکم حرف زدن مادرترسا ترساروصدازد

ترساهم باچاي ازآشپزخونه اومدبيرون اي جونوم عشقمونگاعجب تيکه اي شده لامصب

باچشام داشتم قورتش ميدادم الان معلوني روهام چه حالي داره

چايي و پخش کردو اومدنشست پيش منوتارا

romangram.com | @romangram_com