#بی_هوا_دلسپردم_پارت_184
ريزخنديدم و مشغول خوردن شدم
بعدخوردن قهوه و بيسکوييت تلويزون رو خاموش کردم سيني و ازروميزبرداشتم رفتم سمت آشپزخونه سيني و گذاشتم توظرفشويي بعدشم
رفتم تواتاقم
يه نگاه به اتاقم انداختم بازارشام بود
يه نفس عميق کشيدم و مشغول تميزکردن اتاقم شدم
بعدتميزکردن اتاقم رفتم تواتاق مامان که داشت حاضرميشد
من:عه مامان حاضرشم؟؟
مامان:آره يادم رفت بهت بگم سريع حاضرشوميخوايم بريم
من:پس باباو روهام چي؟
مامان:اونام اومدن دارن حاضرميشن توبروکاريت نباشه طوول نديا ديرميشه زشته
من:خيلي خب ساعت7تازه
مامان:برو
من:اووف چشم
رفتم تواتاق خودم مشغول بافتن موهام شدم بعدچنددقيقه موهاموبافتم سريع لباسايي که امروزرفتم خونه عمه روپوشيدم
آرايش ملايم کردم عطرموزدم گوشي و کيفموگرفتم رفتم بيرون ازاتاق
ديدم روهامم آماده شده و هم زمان بامن ازاتاقش اومده بيرون
romangram.com | @romangram_com