#بی_هوا_دلسپردم_پارت_183


رفتم لباس راحتي براخودم انتخاب کردم و حولموگرفتم و رفتم توحموم

قشنگ خودموشستم تميزکردم بعدم اومدم بيرون لباساموپوشيدم موهاموخشک کردم رفتم توهال

من:مامان به مامان ترساگفتي ميريم اونجا؟

مامان:آره گفتم، ازخونه عمت چه خبر

من:هيچي مامان گشنمه چيزي هس بخودم

مامان:مگه خونه عمت چيزي نخوردي؟

من:چرازيادنخوردم معذب بودم

مامان:آهان قهوه و بيسکوييت ميخوري؟

من:اهوم

مامان:باشه بشين برات بيارم

نشستم رومبل و زدم ماهواره يه آهنگ شاد داشت پخش ميشدصداشوزيادکردم و توجام هي قرميدادم

مامان:چته تووتاهر اهنگي ميبيني و ميشنوي قرميدي قهوه و بيسکوييت و گذاشت روميزوخودش نشست پيشم

من:مااينيم ديگه دخترت هنرمنده مادرمن افتخارکن

مامان:کم ازت خودت تعريف کن غذاتوبخور

من:عه ننه خب تعريف دارم ديگه

مامان:فقط يه بارديگه بهم بگي ننه هرچي ديدي ازچشم خودت ديدي بعدم يه چشم غره دادبلندشدرفت بالا

romangram.com | @romangram_com