#بی_هوا_دلسپردم_پارت_180


عمه:آهان ديشب چرانيومدي؟

من:بادوستام رفتيم رستوران آخه جشن عقددوستم نسيم نرفتم اونم دوباره خودمونياروشام دعوت کرديه رستوران شيک

عمه:آهاايشالله خوشبخت شن

من:ممنون ايشالله

عمه:عروسي خودت بشه گلکم

من:ممنون عمه جون چون ديشب نتونستم بيام پيشتون امروز اومدم زشت ميشدنميومدم

عمه:آخه اين چه حرفيه مگه غريبه اي عمه جان؟

من:لطف دارين

عمه:بخورچايي و کيکتوازدهن افتاد

من يه لبخندزدم و مشغول خوردن شدم

بعدکيک و چايي بلندشدم و گفتم:عمه جون شرمنده مزاحم شدم ديگه زحمت و کم ميکنم

عمه:اين چه حرفيه گلکم مراحمي زحمتيم نيست برادرزادمي

من:قربون شما

رفتم گونشوبوسيدم

بعدم باهردوشون خدافظي کردم و ازخونشون زدم بيرون

سوارماشين شدم و راه افتادم سمت خونه

romangram.com | @romangram_com