#بی_هوا_دلسپردم_پارت_178


ازخونه اومدم بيرون ماشينموگرفتم و حرکت کردم سمت خونه عمه اينا

بعدنيم ساعت رسيدم خونشون دوربود

ماشين و يه جاپارک کردم و رفتم دم درعمه اينااف اف و فشاردادم

آرتاجواب داد:به به دختردايي گل چه عجب يادي ازماکردي

من:مزه نريز دروبازکن

آرتاعصبي گفت:مزه نميريزم ديشب کدوم قبرستوني رفتي که خونه عمت نيومدي

من:بهت ميگم دروبازکن تابه عمه زنگ نزدم

پوزخندي زدو دروبازکرد

آرتاخيلي متعصب بود

ولي به اون کاراي من بيرون رفتناي من و....هيچ ربطي نداره

رفتم توخونه عمه و سلام بلندي دادم

آرتاخيلي سردجواب داد

عمه ازآشپزخونه اومدبيرون و گفت:سلام عزيزدلم خوش اومدي

باهم روبوسي کرديم و رفتيم نشستيم رومبل

عمه:من برم يه چايي برات بيارم

بعدم بلندشد

romangram.com | @romangram_com