#بی_هوا_دلسپردم_پارت_159


ترسا:اصلاباهردوتون قهرم ايش

من:ببخشيدخب نازنکن حالابلدنيستم نازبکشم آقا

بهار:منم بلدنيستما پس قهرمهرنکن

ديدم جوابي نميده

رفتم باحالت مسخره اي پيشش نشستم و گفتم:خانومي عزيزم ببخشيد

بهارپقي زدزيرخنده

من:کوفت ابرازاحساسات بلدنيستي

ترسا:الان دارين منوخرميکنين ديگه

بهار:نه داريم الاغت ميکنيم

ترسا:کوفت بيشعور

درحال زرمفت زدن بودن که صداي دراومدتارادوباردر زدبعدم سرشوانداخت پايين اومد تو

درنميزدسنگين تربود

تارا:بفرماييدبراتون چاي و کيک اوردم دست پخت خودم

من:دست گلت دردنکنه عزيزم

بهار:مرسي تاراجون

تارا:نوش جونتون

romangram.com | @romangram_com