#بی_هوا_دلسپردم_پارت_158


همينطورکه به داخل هدايتم کردگفت:هميشه که مانبايدمزاحم شيم ولي ايندفعه همراه ترساميام

من:بالاي سر

تارا:قربونت برواتاق ترسااينوبهاراونجان

من:باشه گلم

رفتم سمت اتاق ترسابدون درزدن رفتم تو

ترسا:خدانکشتت رهايه اهمي يه اهومي مثل گاوسرتوميندازي مياي تو

بهارتامنوديد دوييدسمتم و باذوق گفت رهاجونم

منم محکم بغلش کردم و گفتم:جون دلم خوبي؟

ازبغلم اومدبيرون و گفت:آره عشقم توچطوري

من:فداتم

بهار:بيابشين عزيزدلم

باهم نشستيم روتخت ترسا

ترسا:خب بابا چتونه انگارچندساله همونديدن ماهم تحويل بگيرين

من:حسود

بهار:بترکه چشم حسودوبخيل

من:ايشالله

romangram.com | @romangram_com