#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_558


تیموریان در دفتری که در اختیار او گذاشته بودند ، نشسته و گزارشاتی که کارآگاهان در اختیارش گذاشته بود ، می خواند ، هیچ کدام از بهرام ایروانی و آسمان زادمهر جز یک یه زوج گردشگر معمولی که مشغول گردش و تفریح بودند ، کوچکترین مورد مشکوکی مشاهده نکرده بودند ، ولی او با خود تکرار می کرد

- بهرام ایروانی در حال انجام کاری ست ، می دونم اینبار دیگر نابودش می کنم

سوزن چیان که روبروی او بود ، با کنجکاوی پرسید :

- ولی من فکر می کنم اومدن تفریح ، دیگه دست از سرشون بردار

ولی سمندریان با سمجات گفت :

- شما دارید اشتباه می کنید

- ولی من دیگه بیشتر از این نمی تونم کارآگاهانم رو الکی درگیر کنم

- فقط یک هفته

سوزن چیان عصبی به چشمان لجباز او نگاه کرد و با استیصال گفت :

- یک هفته نه بیشتر

تیموریان مستاصل فکر می کرد ، بهرام ایروانی باید دیگر دست به کار شود .

بهرام کتی به رنگ سبز زیتونی پوشیده بود به بهمراه بلوز و شلوار قهوه ای رنگ و کفشهای ورنی سیاه داشت ، موهای سیاه کوتاهش برق می زد ، دست آسمان را گرفت ، با محبت گفت :

- مواظب باش عزیزم


romangram.com | @romangram_com