#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_534
- چه کارم دارین ، زن داداش ناراحت شدی ؟
آسمان خندید سری تکان داد
- نه
آسمان رو کرد به گلاره و پرسید :
- بهروز کجاست ؟
- هنوز خوابه
- دلم براش تنگ شده
گلاره و مادر به او لبخند زدند .
بهرام بلوز صورتی رنگ وشلوار جین از دوران نوجوانیش برداشته و پوشیده و خودش را مرتب کرده بود ، بطرف آشپزخانه رفت ، گلاره و آسمان نشسته ، مشغول صحبت بودند ، مادر مشغول درست کردن غذا بود ، بهرام رو به گلاره کرد
- بهروز آماده ست ؟
- آره داداش توی حیاط منتظرته
بهرام لبخندی زد
- منم آماده ایم ، آسمان بیا سویچ ماشین رو بهم بده
romangram.com | @romangram_com