#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_464
- خوشم اومده ؟! عاشقش شدم
بهرام اخمی ساختگی کرد
- نه اینجور نمیشه ، تو فقط باید عاشق من باشی
آسمان با خنده به چشمان او نگاه کرد
- عاشق اینجا شدم چون همه جا بوی تو رو می ده ، من عاشق بوی توام
بهرام با عشق به او نگاه می کرد ، که کم کم متوجه شد ، عشق و هیجان درون چشمان او تغییر می کند ، یک نگرانی جای شادی می آید ، بهرام چینی میان پیشانیش نشست و با جدیت پرسید :
- به چی فکر می کنی ؟
آسمان لبخندی زد
- من هیچ فکری رو نمی تونم از تو پنهان کنم ؟
بهرام لبخندی زد ، ولی چشمانش هنوز جدی بود ، او ادامه داد
- من نمی خوام دیگه با استرس زندگی کنم
- استرس ؟
- بله حالا دیگه نه ، حالا که عاشق توام و می خوام ازدواج کنم
romangram.com | @romangram_com