#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_424


دریایی با لبخند گفت :

- پسرم دیگه پیش ما نمی یای ؟

بهرام با لبخند گفت :

- ببخشید کمی سرم شلوغ بود

سمندر با کنجکاوی پرسید :

- اختراعت رو چه کار کردی ؟

بهرام با اخمی کودکانه گفت :

- کاری نتونستم بکنم

دریایی کنجکاو پرسید :

- چرا ؟

- هیچی کس نمیاد سر اختراع من سرمایه گذاری کنه

آنها نگاه مشکوکی به هم انداختند به معنی اینکه دروغ می گوید ، سباق با دلجوی به او گفت :

- ما هستیم


romangram.com | @romangram_com