#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_421

تو آسمانی رو می شناسی ؟

بله

دریایی کنجکاو پرسید :

در مورد چی حرف می زدید ؟

بهرام لحظه ای سکوت کرد تا آنها کنجکاوتر شده ، سپس چشمانش را چرخاند

هیچ من کمی ازش در مورد تاریخ مخابرات در کشور پرسیدم

سنبال زاده مشکوک پرسید :

همین ؟

بله

و بی تفاوت از کنار آنها رفت ، پشت به آنها لبخند موزیانه ای زد

توی چنگ خودم هستین

سپس با پوزخندی از آنجا رفت ، سنبال زاده با حالتی عصبی گفت :

دروغ میگه

آنها تایید کردند ، هفته بعد که وارد کافی شاپ باشگاه شدند ، مرد مسن خوشرویی را روبروی بهرام دیدند که اینبار هر چهار تن عصبی تر برسر جایشان نشستند ، او کسی نبود جز سامان ، مرد اول سخت افزار کشور ، سباق زاده با حالتی عصبی گفت :

romangram.com | @romangram_com