#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_418
ببخشید من میخوام چیزی بگم
آنها متعجب به او نگاه می کردند و او ادامه داد.
من یه اختراع ثبت کردم و اونم ی گوشی موبایل جادوییه
و بعد با لبخند به تک تک آنها نگاه کرد و می دید که هیچ میلی برای شنیدن ندارند و باز ادامه داد :
این گوشی ی شاهکار در گوشیهای کشوره و یک انقلاب در مخابرات دنیاست
سنبل زاده بی تفاوت پرسید:
منظورت چیه؟؟
می خواستم اگه شما قبول کنید با کمک شما شروع به ساختن گسترده این گوشی بکنم
انها بلند زدند زیر خنده وبهرام ادامه داد :
البته همه امتیازاتشو به شما می فروشم و خودم دیگه هیچی نمیخوام
آنها هنوز می خندیدند، دریایی در حین خندیدن گفت :
بچه تو واقعا ثبت اختراع داشتی؟!
سمندر گفت:
romangram.com | @romangram_com