#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_406
وقتی قبول کردی همراه باشی از خودم بدم اومد
چرا ؟!
چون داشتم تو رو به کشتن می دادم
ولی من ممنونت بودم ، تونستم یه حس فوقالعاده رو تجربه کنم
خوشحالم اینطور فکر می کنی
می خوام بهت بگم من از وقتی حرفها و رفتارت رو توی هواپیما شنیدم ، دیدم نسبت به تو تغییر کرد و مثبت شد
چطور ؟!
حرفهای که در مورد پدرت زدی خیلی برام مهم بود
بهرام لبخند تلخی زد
ولی من خیلی دیر فهمیدم که حرفهای بابام برای مصحلته منه
اسمان از غم او ناراحت شد ، با ناراحتی گفت :
تو که مقصر نبودی سنت کم بوده
بهرام لبخندی به او زد ، با غمی در صدا گفت :
romangram.com | @romangram_com