#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_369
- چهار میلیار ؟!
او جواب داد
- به هر کدام دو میلیارد
بهرام باز شروع به صحبت کرد
- این نقشه کاملا امکان پذیره ، من یه خونه امن توی استانبول سراغ دارم و دوستی که در استانبول تاکسی داره ، آدم قابل اعتمادی
آسمان نگاهی به او کرد و با پوزخندی گفت :
- درست بر خلاف تو
بعد به سمندریان نگاه کرد
- خداحافظ
سمندریان بی حال روی صندلی نشست ، با خشم به بهرام نگاه کرد
- همش تقصیرتوئه او با ما کار نمیکنه ، چرا اینقدر اذیتش کردی ، پسرجون ؟
بهرام بطرف او چرخید ، با خنده گفت :
- اذیت ! ولی من آسمان رو می شناسم قبول می کنه و میاد
بهرام سری برای سمندریان تکان داد ، راه افتاد
romangram.com | @romangram_com