#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_368
- من احتیاج به یه شریک دارم که از طریق اجرای برنامه تئاتر بتونیم وارد تالار بشیم و از محافظان بگذریم ، بعد از برداشتن تاج به راحتی قبل ازمتوجه شدن کسی از اونجا بدیم
- و کی گفته من می تونم نقش بازی کنم ؟
سمندریان باز ضروع صحبت کرد
- تئاتر زیاد مهم نیست ، هوش بالا و سرعت عمل مهمه
بهرام لبخند موزیانه ای زد
- و تو عالی هستی
آسمان به او نگاه نکرد ، با کمی فکر به سمندریان که منتظر سر پا ایستاده بود گفت :
- نقشه جالبی بنظر میاد ، ولی تنها چیزی که اصلا جالب نیست وجود این آقاست
سرش را با عشوه چرخاند ، با ناز به بهرام نگاه کرد ، بهرام از نگاه او لذت می برد ، آرام لب پائینش را با دندان گاز گرفت ،آسمان با صدای ارام و رازآلود با عشوه گفت :
- این آقا یک روباه مکار بیشتر نیست
بهرام با پوزخندی گفت :
- این پیرمرد گفته اگر بتونیم تاج رو به دست بیاریم 4 میلیارد میده
آسمان متعجب چشم از او گرفت به سمندریان نگاه کرد
romangram.com | @romangram_com