#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_333
بهرام لبخندی زد
- طاقت تموم شده ؟
- آره دیگه
- درستِ یه جورای روستا میریم شنیدم اینجاست
- شنیدی ؟ ندیدی ؟
- نه من در موردش شنیدم می خواستم جبران او بار رو بکنم ، چون خیلی ترسیدی
آسمان لبخندی زد
- تو که نمی دونی اینجا چه خبره !
- ولی در موردش یه خبر توی تلویویزن دیدم بنظر جالب می اومد
- واقعا ؟
- آره
آسمان به روبرو نگاه کرد ، باغ بزرگی را می دید که عده زیادی در آن در رفت و آمدند
آسمان متعجب بدون اینکه چشم از منظره روبرویش بردارد پرسید :
- مجموعه باغ لاله های گچسر ؟
romangram.com | @romangram_com