#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_324
سلام
بهرام با خنده جوابش را داد
سلام خوبی ؟
صمیمی تر با او برخورد کرد بود :
- خوبم
بهرام در بالکن اتاق خوابش ایستاده بود ، شلوارک سیاه به پا داشت ، با چشمانی تیز بین به شهر در تاریکی نگاه می کرد از او پرسید :
مزاحمت شدم ؟
آسمان لحن خاص او را تشخیص داد ، او هم با صدای آرام و عجیب جواب داد
نه هیچ وقت مزاحم نبودی
بهرام لبخند مهربانی بر لب آورد ، احساس می کرد ، دلش برای این دختر سرکش تنگ شده ، از داشتن چنین حسی ، احساس خوبی داشت
چه کار می کردی ؟
کتاب می خوندم
می خوام ازت دعوت کنم برای فردا
romangram.com | @romangram_com