#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_315

بهرام جام پر دیگری به دست او داد ، احلام با ولع نوشید ، بهرام باز شروع به پرسیدن کرد ،

- دوربین ها کجاست ؟

احلام با بی حالی و کرختی جواب داد

- به جز اتاق خوابها و سرویسهای بهداشتی و حمام همه جا داریم

بهرام به فکر فرو رفت ، پس نمی توانست خودش برود ، باید کاری می کرد ، که لبخند موزیانه ای بر لبش نشست ، نگاهی به او که در حال نوشیدن بود کرد ، دستش را جلو برد ، جام را از او گرفت ، با صدای محکم پرسید :

- بابات خنجر موروثیش رو کجا نگه می داره ؟

احلام کمی روی تخت غلت خورد و پاهایش را تکان داد ، ولی جواب نداد ، بهرام اینبار با صدای کمی بلند تر از او پرسید :

- می دونی کجا نگهش می داره ؟

احلام کمی تکان خورد و با تلاش نشان می داد ، دارد فکر می کند با بی حالی گفت :

- یادم نمیاد

بهرام عصبی شده بود ، با شدت نفسش را از بینی بیرون داد ، او را بلند کرد و درست نشاند ، با صدای جدی از او پرسید :

- فکر کن یادت میاد

احلام باز فکر کرد ، با خنده ای مستانه گفت :

- یادم اومد

romangram.com | @romangram_com