#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_314


- پس چه فکری می کردی ؟

- هیچی

با سرعت از جا بلند شد ، بطرف درب رفت ، بهرام با عصبانیت از روی تخت پائین آمد ، شروع به زدن حرکت پروانه کرد ، می خواست انرژی ش را تخلیه کند ، با خودش حرف می زد

- دخترهِ احمق نزدیک بود کار دستم بده

شروع به دویدن کرد ، مشغول بود که درب باز شد ، احلام با یک سینی نقره ای پر وارد شد ، متعجب به او نگاه کرد ، بهرام با نفس نفس لبخندی زد

- می خواستم کمی سر حال بیام

احلام سری تکان داد ، سینی را روی تخت گذاشت ، بطری بزرگ مشروب ، دو جام ، یه ظرف میوه قاچ شده ( کیوی ، موز ، سیب ) یک کیک بستنی بزرگ و... بهرام دو جام را برداشت ، پر کرد ، رنگ سرخ نوشیدنی تلالو زیبای داشت ، بهرام اولین جرعه را خودش به او که کنارش نشسته بود ، نوشاند ، احلام از این کار او خیلی خوشحال شد ، خودش ، هم جرعه بعدی را نوشید ، ولی بهرام جام را در دستش ، می چرخاند ، احلام نگاهی به او کرد ، متعجب پرسید :

- تو چرا نمی خوری ؟

- آخه تو خیلی قشنگ می خوری دارم نگاه می کنم

احلام قهقهه زد ، بهرام متوجه شد که این نشانه های نخست مستی هست و اینکه احلام تا به آن شب کم نوشیده که با این سرعت اثر کرده ، احلام باز نوشید ، بهرام جام او را پر کرد ، او باز نوشید ، بهرام با بی خیالی میوه می خورد ، بعد از اینکه مطمئن شد ، او مست شده ، درست نشست ، به او که روی بالشتها خودش را رها کرده ، نگاه کرد ، لباسش خیلی باز و زننده بود ، بهرام کمی به او نزدیک شد ، با صدای آرام از او پرسید :

- احلام شما توی خونتون دوربین مدار بسته دارین ؟

احلام تلاش کرد که درست بنشیند ، ولی نتوانست

- بله داریم


romangram.com | @romangram_com