#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_259

بهرام بلند خندید ، آسمان باز متعجب به او نگاه کرد و او در حین خنده جواب داد

- دختر اصلا چیزی از من می دونی که پشت سر می گی هم نمی دونستم

آسمان در حینی که او را نگاه می کرد ، با خود فکر کرد که او راست می گوید ، او هم خندید ، باز بهرام به او چشمک زد و در آخر خنده اش گفت :

- ولی من یه چیز رو در مورد تو فهمیدم

آسمان با اخم پرسید :

- چی ؟

- اینکه خیلی زود در مورد مردم قضاوت می کنی

آسمانن عصبی جواب داد

- اینطور نیست

- پس چرا با من اینطور رفتار می کنی در صورتی که هیچی از من نمی دونی

- تو اون چیزی رو که باید ، به من نشون دادی ، که منو از تو روند

بهرام با دقت به حرفهای او گوش میداد که او ادامه داد

- تو هم چیزی از من نمی دونی فقط تلاش کردی با من بازی کنی

بهرام با صدا و صورتی جدی جواب داد

romangram.com | @romangram_com