#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_224
منو ببخشید
و از آنها فاصله گرفت ، بطرف بهرام که مشغول صحبت با مرد مسنی بود ، راه افتاد ، سمندریان ، کنار آنها قرار گرفت و با صدای شاد گفت :
شبتون بخیر آقایان
مرد مسن سری تکان داد ، ولی بهرام با خنده جواب داد
شبتون بخیر
سمندریان رو به ان مرد گفت :
این مرد جوان رو به من قرض می دین ؟
مرد لبخندی زد و سریتکان برای هر دو تکان داد ، بطرف چپ راه افتاد ، سمندریان دستش را بر روی شانه بهرام زد و با خنده و نگاههای محتاط به اطراف گفت :
دیگه سری به من نمی زنی پسر جون
بهرام شادمانه خندید :
چطور ؟ شما که یه هنرمند دارین منو می خواین چه کار کنین ؟
دیدیش ؟
آسمان رو ؟
romangram.com | @romangram_com