#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_198


واقعا ؟ مرسی

سمندریان به او پدرانه نگاه کرد

تو فقط یه رقیب داری ، که شکست نمی خوره

آسمان کنجکاوانه پرسید

کی ؟

سمندریان خندید

کم کم میشناسیش حالا به فکر کار بعدی باش

چشمان آسمان برق زد .

بعد از ظهر گرمی بود ، هر دو کارآگاه لباسهای شخصی به تن داشتند ، تیموریان به همراه یک کارآگاه جوان جلوی جواهر فروشی که آسمان در آن کار خود را انجام داده بود ، ایستاده بودند ، تیموریان رو به مهرداد کرد ، عصبی گفت :

خیلی شیرین این کار رو کرده

مهرداد پوزخندی زد

کارش عالی بود

تیموریان اخمی کرد و گفت :


romangram.com | @romangram_com