#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_197
چی ؟
او ناله می کرد ، کلاه بزرگی سر او رفته بود جواب شریکش را باید چه میداد؟
آسمان در دفتر سمندریان روبروی او نشسته بود ، مانتو شلوار به رنگ بنفش و زیبا به تن داشت ، لبخند زیبای بر لب داشت و به سمندریان که پولهای روی میز کارش را می شمرد ، نگاه می کرد ، سمندریان کت و شلواری سیاه بر تن داشت و با هیجان خندید
آفرین دختر عالی بود
آسمان بلند خندید
رئیس فکر می کرد خیلی زرنگه
آره واقعا همشون همینطور فکر می کنن
منم حسابشو رسیدم
دقیقا از روی نقطه ای که فکر می کنن قدرت دارن باید وارد شد ، چون اصلا حواسشون بهش نیست
خیلی هیجان داشت
هنوز اولشِ بزار از حالا هیجان واقعی رو حس می کنی
واقعا ؟!
تو توی مدت کم خیلی عالی بودی همه چی رو زود یاد گرفتی
آسمان مغرورانه خندید
romangram.com | @romangram_com