#بناز_پارت_156

: اون به بسام گفته دیگه بر نمی گرده ، بسامم هر چی گشته پیداش نکرده

آرش: پس چرا منتظرشی

: چون خیلی دوستش دارم حتی بیشتر از خودم .

آرش دستش و انداخت دور شونه ام و منو چسبوند به خودش : بناز برای اینکه بهش برسی همه کار می کنم .

: آرش نمی خواهم کاری بکنی فقط نفرین ام نکن

آرش : دیونه ، من هیچ وقت نفرینت نکردم و نمی کنم . تو از روز اول به من گفتی ولی من نتونستم عاشقت نشم .

: آرش یک نفر دیگه ام بهم گفت من و بخشیده ولی فهمیدم بعضی اوقات ته دلش نفرینم می کنه ، تو دیگه مثل اون نباش

آرش من و محکم تر بغل کرد : نه خاطرت جمع

: خودم آرش یک دختر خوب برات پیدا می کنم .

آرش : من فریبا رو مفت از دست دادم

به آرش نگاه کردم : یعنی فریبا رو دوست داشتی

آرش : نه بابا شوخی کردم ولی می خواهم برم دنبال جفت خودم .

از خوشحالی آرش و بغل کردم : خیلی خوشحالم آرش خیلی

صدای سرفه اومد سرم و بلند کردم آیلین و بسام داشتند ما دو تا رو نگاه می کردند .

: بسام آرش قرار داماد بشه

بسام به آرش نگاه کرد

آرش : دروغ میگه گفتم دنبال جفتم می گردم ، هنوز که پیداش نکردم .


romangram.com | @romangram_com