#بناز_پارت_141
نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
این آهنگ انگار از ته دل من می خوند ولی چه فایده زانیار دیگه نبود یکم از نوار گذشت صدای زانیار پخش شد!
به فریبا نگاه کردم ، اونم به من !!
سلام عزیزم ، سلام ماه من . بناز من این و اینجا گذاشتم تا هر وقت برگشتی گوش کنی و بدونی چرا رفتم ، چون دوست نداشتم تو من و بی مهر خطاب کنی
بناز من حرف ها رو باور نکن من هیچ گناهی نکردم بناز من بی گناه بی گناه بودم ولی هر کار کردم کسی باور نکرد ، بناز من ، تو که حرف هام و باور می کنی . امروز بسام اومد اینجا و به من گفت اگه می دونستم نمی تونی از عشقم مراقبت کنی هیچ وقت دوست تو نمی سپردمش . من از بسام خجالت کشیدم بناز .
بناز من شکستم ، کاش هیچ وقت ازم نمی خواستی که با بسام صحبت کنم ، کاش مجبورت می کردم با بسام ازدواج کنی چون می دونستم ، اون بهتر از من می تونه مراقب تو باشه .
بناز هیچ کس باور نکرد که من کاری نکردم بناز تو باور کن تو خوب منو میشناختی می دونستی یک بار قدم به خطا بر نداشتم ، حتی اون لحظه ای که با تو تنها بودم ، کاری خلاف شرع نکردم صبر کردم تا باهات ازدواج کنم . بناز کاش نمی گفتم صبر کن دختر عموم بره ، کاش همون روز به پدرم می گفتم و می اومدیم خواستگاری تو ای کاش
بناز همیشه بیاد تو هستم من قلبم و توی این غار برای تو گذاشتم و خودم بدون قلب از اینجا میرم ، منتظرم نباش فکر نکنم دیگه هیچ وقت برگردم ، بناز به زندگیت برس سعی کن دوباره عاشق بشی شاید اینبار کسی رو پیدا کردی که قدر تو رو خوب می دونست . دعای خیر من همیشه به دنبال توست .
دوستت دارم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنی .
نوار تموم شد و صدای زانیار قطع شد بلند بلند گریه کردم : زانیار پس چرا رفتی
فریبا بغلم کرد و سعی می کرد آرومم کنه ولی من فقط زانیار رو صدا کردم اونقدر گریه کردم که دیگه اشکی برای ریختن نداشتم . با فریبا برگشتم خونه ولی اصلاً حال خوبی نداشتم خاله با دیدنم زد توی صورتش و من دیگه هیچی نفهمیدم . خودم و با زانیار دیدم که توی غار نشسته بودیم و داشتیم با هم حرف می زدیم .
romangram.com | @romangram_com