#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_447

- نه.

- دروغ نگو ، غد هم نباش ، بهت نمیاد ، کلا همیشه آروم تر از اون دوتا رفیقات بودی.

چیزی نگفتم و اون پاکت سیگاری از جیبش بیرون آورد و نخی بیرون کشید و من دلم نخی میخواست.

خودم رو دو پله سر دادم پایین و میدیدم که از گشوه چشمش دیدم میزنه.

- یه نخ میدی؟

- نه بابا.

- پولشو میدم.

پاکت رو طرفم گرفت و من میون لبهام اون یه نخ تلخی رو نگه داشتم و اون با فندک نقرش روشن کرد اون یه نخ رو و من پوکی گرفتم عمیق و دودش رو تو ریه کشوندم و میدیدم که خیرمه و همه ی فکر من سمت اون دو تیغ خورده میون ابروی سمت چپش بود.

- بهت نمیاد دکتر باشی.

- چرا؟

- عین خلافایی.

- ابرو تیغ زدم رو مخته یا رد بخیه ی رو بازوم یا موهای فشنم ؟ دوتا رد بخیه هم دارم که بخوای نشونت میدم.

- راضی به زحمت نیستم.

- بخیه رو بازوم مال چهار سال پیشه ، تو پارتی مست کردم سر یه دختر با یکی دعوام شد چاقو خوردم....موهام رو واسه لج با یکی اینجوری میکنم...اون دو تا تیغ رو ابروم هم واسه خاطر یه شرط بندیه، بعد خوشم اومد همیشه زدم.

کمی سکوت شد و اون اینبار گفت : حالا تو بگو چی شده ؟ باید بدونی مامانت فردا میرسه.

نگاش کردم و من هم زمانی دوست داشتم تیغ بزنم کناره ی ابروهام.

- وقتی جایی نداشته باشی واسه خوابیدن ، ایوون خونه مامانت هم جوابگوته.

romangram.com | @romangram_com