#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_386


از اون فسقله ته جملش هم خوشم میاد...روح نوازی بلده انگار این مرد خسته کنار دستم.

بی تو برای من فردا پر از غمه ،بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه

صیام تو بغلم جم میخورد و من هنوز هم تشنه خواب بودم.

- بلند شو دیگه مامان ، عیدها.

- صیام ، جون مامان یه ساعت دیگه بخوابم.

دست دور تنش انداختم و گفتم : تو هم بخواب.

صدای خنده ای اومد و من یک چشمم رو نیمه باز کردم و به مرد به خاطرم از اصفهان تا اینجا کوبیده و اومده رو نگاه کردم.

- خنده داره ؟ من خوابم میاد.

تیام - لوست کردن.

صیام - آره آره.

تیام - تو برو سر میز صبحونه منم مامانتو میارم برات.

صیام از در بیرون زد و من پتو تا زیر گردن بالا کشیدم و نالیدم که...

- جون صیام بذار بخوابم.

لبه تخت نشست و من طرح لبخندش رو میدیدم.

- بلند شو ، وسیله هاتو جمع و جور کن حداقل بریم یه جا به این بچه خوش بگذره.

کمی نگاش کردم و بی ربط گفتم : چرا برگشتی؟


romangram.com | @romangram_com