#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_365
و من حس کردم که سینش لرزید و دیدم که که بغض کرد و دیدم که برای مردونه موندنش اشک پس زد و من حس کردم غم مونده رو دلش رو.
مرد برای رفع دلتنگیاش ، گریه نمیکنه قدم میزنه
- خب گریه کن.
نیشخندی میون اون همه بغض زد و من حس کردم که خفه شدنش حتمیه.
- تو به من قول دادی که صیام برمیگرده ، پس برمیگرده.
- نمیدونستم که بهم اعتماد داری.
- من به تو اعتماد ندارم ، من به بابایی اعتماد دارم که یه روز بهم گفت هبچ چیز براش باارزش تر از پسرش نیست ، اون بابا بهم قول داده ، قول داده که پسرش برگرده ، صحیح و سالم.
- اون بابایی که تو ازش میگی دو روزه که بد درمونده است ، دو روزه که هر وقت نگاش به در اتاق بچش میفته دلش میلرزه که بچش کجاست ، راحت هست ، اذیتش نمیکنن ، نکنه یه تار مو از سرش کم بشه.
- من هیچ وقت اون بابا رو درمونده ندیدم ، حتی روزی که فهمید آیلین ایران نیست.
کمی سکوت شد و اون یهو گفت: قبول کردم آمین ، واسه خاطر بچم قبول کردم ولی دارم براشون.
- یعنی صیام برمگیرده؟
- برمیگرده.
- میترسم تیام ،دلم شور میزنه ، میترسم چیزی بشه.
و واقعا دلم شور میزد ، چیزی تا گلوم بالا می اومد و چیزی چشمام رو خیس تر میکرد و تنها دست تیام بود که به این تن رنجور خسته امنیت میبخشید.
***********
صدای کسی می اومد ، صدای خنده ، صدای گریه ، صدای...
دست بردم و پتوی صیامی رو که انگار کسی رو تنم کشیده بود رو کناری زدم و پاهام رو رو تن پارکت سرد کف اتاق گذاشتم و این ممکنه صدای کی باشه؟
romangram.com | @romangram_com