#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_363
تیام ضجه میزنه ، داد میزنه ، کمر خم میکنه ولی اشک نمیریزه...
من ضجه میزنم ، هق میزنم ، کمر خم میکنم ، اشک میریزم ولی داد نمیزنم ، خفه شده صدام ، گلوم پر از زخمه ، نگام پر از تاری...
و من بیست و چهار ساعته نخوابیدم و همه این خونه پا به پای بیداری من بیدار بودن...
بچم الان کجاست ؟
شب راحت خوابیده ؟
صیحونه خورده؟
***********
بیشتر از چهل و هشت ساعته که این خونه رنگ صیام به خودش ندیده.
خاله بست نشسته تو امامزاده صالح و عزیزشو از خود خدا میخواد...
بسکه لباس صیامم رو بوئیدم بویی ازش نمونده....
تقه دستگیره در نگامو میکشونه به مردیکه شاید اولین باره تو زندگیش دو روز یه لباس رو پوشیده و موهاش به هم ریخته...
لبه تخت نشست و دست میون موهام برد و گفت : خاله میگه دو روزه لب به غذا نزدی ، با این کارات صیام برمگیرده؟
- برمیگرده ، مگه نه ؟ تو قول دادی.
کنارم تو اون تخت خواب ماشینی شکل دراز کشید و سرم رو روی سینش فیکس کرد و من باز اشک ریختم.
- برمیگرده.
- برگشت ، بریم خرید ، باهاش آرایشگاه هم برو ، بچم واسه موهاش وسواس داره.
- برگشت همه کار واسش میکنم.
romangram.com | @romangram_com