#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_231
قدم برمیداره طرفم و اون از یه حیوون هم کمتره.
- به خدا میکشم ، خودمو میکشم ، هم خودم راحت میشم هم همه اوناییکه غصمو میخورن ، نیا جلو.
قدم بعدیش مساوی میشه با خراشی که روی گردنم میندازم.
گردنم میسوزه ولی سوزش دلم بیشتره.
دستم که از بابت اون سوزش کمی شل شده با حرکت سریعش میون پنجه هاش قفل میشه و تکه آینه از میون مشتم بیرون کشیده میشه و من باز تو خودم مچاله میشم و هق میزنم و به پاش میفتم.
- تروخدا ولم کن ، من هرزه نیستم ، برای تو که کم نیست ، از من بگذر.
دست زیر بازوم میندازه و روی عسلی کنار کمد دیواری میشونتم و تو نور دیوارکوبا نگاهی به مشت بستم میندازه و مچم رو باز میکنه و زیر لب میغره که...
- دیوونه ، چی کار با خودش کرد؟
از اتاق بیرون میزنه و من تا میام نفس راحتی بکشم با یه جعبه سر میرسه و جلوی پام زانوی راستش رو زمین میزنه و با دستمال توی دستش میون هق هق ضعیف تر شده من دستم رو از خون پاک میکنه و چرا دستم نمیسوزه؟
داغی دستش به سردی شبای پیش نیست و من متعجبم از اون اخمای درهمی که صورتش رو گرفته تر از همیشه نشون میدن.
دست که طرف گردنم میبره خود کنار میکشم که نگام میکنه و نمیدونم که چرا میذارم با اون دستمال گردنم رو هم تمیز کنه.
گاز استریلا که روی دست و گردنم میشینه از روی زمین بلند میشه و نگاهی به کف اتاق میندازه و میگه که...
- یه امشبو تو نشمین سر کن تا فردا یه سروسامونی به این بلبشو بدی.
- کلید.
- چی؟
- کلیدو بده.
- چه کلیدی؟
romangram.com | @romangram_com