#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_214
خودمو کمي تکون ميدم تا عدم اشتياقمو بفهمه که کمرم بيشتر چنگ زده ميشه و رقص نور بيشتر حس ميشه.
- من نميخوام با شما برقصم.
- من هم از تو نپرسيدم که ميخواي با من برقصي يا نه ؟ من گفتم تو بايد با من برقصي.
- شايد اين کار يه جور خيانت باشه.
- به کي ؟ کارن ؟ نترس اون هم کم خيانت نميکنه.
- شايد اين کار يه جور خيانت به آيلين باشه.
- آيلين اونقدري بسته نيست که ناراحت باشه من يه امشبو با خواهرش بگذرونم.
از اين حرفش حس روسپي بودن تمام وجودمو ميگيره و اشک نيش ميزنه به چشمم و زيرپام خالي ميشه و کمرم بيشتر ميون دستاش فشرده ميشه.
به خودم ميام و با يه حرکت تند کنار ميکشم و بي نگاه به اون کوه يخ از سالن ميزنم بيرون.
دست يکي که مياد روي شونم تو خودم جمع ميشم و صداي جمشيدخان از ترس نجاتم ميده.
- چي شده؟
- هيچي.
- داري زجر ميکشي؟
- مهمه؟
هيچي نميگه و من ميگم که...
- سرده هوا ، بهتر نيست برگردين داخل؟
romangram.com | @romangram_com