#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_203
میترسم از اون اخمای درهم تیام و کارن به رسم ادب از ماشینش بیرون میزنه و دست دراز میکنه طرف مردی که چشم دیدنشو نداره.
لب پایینم از شدت استرس به دندون گزیده میشه و کارن میگه که...
کارن – خونواده خوش مشربی داری تیام.
وثوق پر استرس روی پله های ایوون پیداش میشه و من میدونم که پشت این همه آرومی و اخم آینده خوبی در انتظارم نیست.
تیام – پس بهت حسابی خوش گذشته.
نگاه کارن روی من میگرده و یه لبخند شیک میزنه و تیام که رد نگاه میگیره و به من میرسه فکش منقبض تر میشه و من مطمئنم که این مرد روی داشته هاش زیادی حساسه.
کارن – شب فوق العاده ای بود .
تیام – جالبه برام که با خونواده من اینقدر بهت خوش گذشته ، خیلی جالبه برام که این همه با بچه و زن من خوش گذروندی.
لبخند کارن کم کم ته میکشه و یه چیزی تو وجود من خرد میشه و من نمیخواستم تو چشم کارن هم صیغه ای تیام شناخته بشم.
کارن – شوخیت گرفته.
تیام – در مورد چی؟
کارن – آمین...
تیام – آمین چی؟ زن من چی؟
کارن – هیچی ، ببخش اگه دیر شد ، شب خوبی داشته باشی.
کارن بی نگاه به من سوار ماشینش میشه و. دنده عقب رو با گاز میره و رد لاستیکاش روی سنگ فرش میمونه و حالا منم و یه بغض و نگاه پر کینه مردی که با نگاش هم قصد تیکه تیکه کردنمو داره.
قدم که طرفم برمیداره صدای وثوق بلند میشه.
وثوق – دستت بهش بخوره ، حرمت برادری نمیشناسم و دیگه اسمت هم نمیارم.
romangram.com | @romangram_com