#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_156


ميدونستم پشت خطي دارم ولي صيام دل نميكند.

- جان دل مامان من كار دارم ، شب برميگردم حرف مي زنيم.

- حرف نمي زنيم ميريم بيرون.

- چشم ، حالا ميشه قطع كنم ؟

- خب قطع كن.

خنديدم و بوسي براش فرستادم و پشت خطي رو جواب دادم و صداي نگرون خانوم گل تو گوشم پيچيد.

- الو آمين.

- الو سلام.

- مادر ، آب دستته بذار زمين بيا كه...

صداي خانوم گل كه قطع شد بعد از چند ثانيه صداي محكم مردي تو گوشم پيچيد كه يك عمر حسرت بابا گفتن بهش به دلم مونده بود.

- چرا هيچي سر جاش نيست؟ من ساعت يازده پرواز دارم.

- چـ....چي شده ؟

- هيچ كدوم از لباسام نيست ، بيا خراب كارياتو درست كن.

به اين جملش لبخند ميزنم و ميدونم كه كارش گيرمه ، مثه همه اين چند سال كه موقع بيرون رفتن و سفر ،كارش گيرم بوده.

- تا نيم ساعت ديگه اونجام.

نگام به ساعت بود و ميدونستم از وقت اداري گذشته و تقه اي به در رئيسم زدم و وارد اتاقش شدم و نگام به اون همه دود سيگار دورش افتاد.


romangram.com | @romangram_com