#به_من_بگو_جذاب_پارت_292


کلانتر اثری از ورود با زور پیدا نکرد. وقتی موضوع کلید مطرح شد تد گفت تماس گرفته تا بیان قفل ها رو عوض کنن و زمانیکه کلانتر این فرضیه که کار یه ولگرد بوده رو مطرح کرد مگ متوجه شد که باید ماجرای پیام روی آینه ی حمام رو بیان کنه.

تد منفجر شد:

″تو نمی خواستی اینو به من بگی؟ با خودت چی فکر کردی؟ من اجازه نمیدم حتی یه روز دیگه اینجا بمونی.″

مگ فقط نگاش کرد و تد هم با عصبانیت بهش خیره شد و خبری هم از هاله ی نور اطرافش نبود.

کلانتر با قیافه ی بی احساسی ازش پرسید که آیا کسی باهاش دشمنی داره. مگ فکر کرد کلانتر داره وانمود می کنه چیزی نمی دونه تا ازش حرف بکشه ولی وقتی به یادآورد که اون داره برای دولت کار می کنه،فهمید ممکنه قصدش ایجاد شایعات محلی نباشه.

تد گفت:

″مگ با چند نفر بحث داشته ولی نمی تونم تصور کنم هیچ کدومشون اینکارو کرده باشن.″

کلانتر دفترچه ای از جیبش بیرون کشید و گفت:

″چه کسایی؟″

مگ سعی کرد به خودش بیاد و گفت:

″اساسا هر کسی که تد رو دوست داره از من خوشش نمیاد.″

کلانتر سری تکون داد:

″این یعنی آدم های خیلی زیادی. می تونی محدودش کنی؟″

مگ گفت:

romangram.com | @romangram_com