#به_من_بگو_جذاب_پارت_264


مگ از روی صندلی بلند شد:

″هیچ کس به جز مادرت و هر کسی که اون بهش گفته از رابطه ی ما خبر نداره.″

″بابا و بانو اِما که اون هم احتمالا به کنی گفته.″

″که مطمئنم اونم به توری گفته و اگه دهن لقی مثل توری بدونه...″

″اگه توری می دونست فورا با من تماس می گرفت.″

مگ گفت:

″پس فقط می مونه ملاقاتیِ مرموز سه شب پیش.″

چشمهای سرگردان تد روی بدنش نشون میداد که پارچه ی دورش داره لیز می خوره،محکمش کرد و گفت:

″فکر اینکه ممکنه کسی از پنجره نگاهمون کرده باشه...″

″دقیقا.″

تد بطری آبجوشو روی صندوق شراب گذاشت و گفت:

″دارم به این فکر می کنم که اون برچسب های روی سپر هم ممکنه کار بچه ها نبوده باشه.″

″یه نفر سعی کرده بود برف پاکن هامو بکنه.″

تد اخم کرد و مگ یه بار دیگه به گفتنِ موضوع نوشته ی روی آینه فکر کرد ولی نمی خواست از خونه اش بیرونش کنن و این دقیقا اتفاقی بود که می افتاد. پرسید :

romangram.com | @romangram_com