#به_من_بگو_جذاب_پارت_251
اِما با حوصله توضیح داد:
″من هیچ وقت به جز توری هیچ زنی رو ندیدم که اینقدر تد رو اذیت کنه. مگ وقتی تد رو می بینه چشماش برق نمیزنه یا تمام حرف های تد رو قبول نمی کنه. کاملا واضح باهاش مخالفت می کنه.″
″از چیزی که فکر می کردم باهوشتره!″
فرانچسکا دستی بین موهای آشفته اش کشید و ادامه داد:
″تد هیچ وقت با زنی نبوده که براش دردسر ایجاد کنه. تازگیه رفتارِ مگ باعث شده جذبش بشه.″
روی کاناپه نشست و اضافه کرد:
″امیدوارم معتاد نباشه. البته اگه باشه هم تعجب نمی کنم. فرهنگ استفاده از مواد توی هالیوود رایجه.″
″فکر نمی کنم چیزی مصرف کنه فرانچسکا،ما سعی کردیم راضیش کنیم از اینجا بره. سانی اسکیپجک دلش نمی خواد مجبور بشه برای داشتن تد رقابت کنه و اسپنس هم عاشق دخترشه این شرایط خیلی داره پیچیده میشه ما می دونستیم مگ پول نداره برای همین یه چک بهش پیشنهاد دادیم و بهت اطمینان میدم موفق نشدیم،چکو رد کرد.″
″البته که رد کرده. چرا باید چک ناچیز شما رو بگیره وقتی هدفش تد و پولهاشه؟ ″
″مگ ممکنه یکم پیچیده تر از این ها باشه.″
فرانچسکا با عصبانیت جواب داد:
″من مطمئنم هست. خانواده اش طردش کردن و نمی تونی بهم بقبولونی که به راحتی اینکارو کردن.″
اِما می دونست باید با دقت پیش بره. فرانچسکا یه زن باهوش و منطقی بود به جز وقتی که موضوع مربوط به همسر و پسرش میشد. به شدت عاشق هردوشون بود و برای محافظت ازشون با چندین سپاه هم می جنگید حتی اگه هیچ کدوم نیازی به محافظتِ اون نداشته باشن.
″می دونم ممکنه سخت باشه ولی اگه بشناسیش...″
romangram.com | @romangram_com