#به_من_بگو_جذاب_پارت_244


تد ملافه رو کنار انداخت و پاهاشو محکم روی کف اتاق کوبید و غیبش زد،مگ یکم بعد توی آشپزخونه پیداش کرد.

مگ تیشرت جا مونده ی مشکیِ تد رو روی شورتش پوشیده بود ولی بقیه ی لباسهاشو لا به لای روتختی مچاله شده ی کف اتاقش رها کرده بود، موهای قهوه ای تیره ی تد به خاطر حرکت انگشتهای مگ به هم ریخته بود. هنوز بالاتنه اش لخت و پابرهنه بود،فقط یه شورت بلند پاش بود. مگ می دونست که شورت مایوی تد هم قاطی لباسهای لا به لای ملافه هاست.

یه آبجو توی دست تد بود و یه دونه هم برای مگ روی کابینت قرار داشت. تد گفت:

″من آشپزیم خوب نیست.″

بی نهایت جذاب و اخمو به نظر میرسید.

مگ نگاهش رو از سینه ی تد جدا کرد و گفت:

″باورم نمیشه.تو توی همه چیز خوبی.″

بعد توی یه تلاش ناراحت کننده برای جبران نا امیدیش خیلی واضح به خشتک تد خیره شد و گفت:

″و دقیقا منظورم همه چیزه.″

تد می تونست ذهنش رو بخونه و عملا پوزخند زد:

″اگه در حد استانداردهات نیستم معذرت می خوام.″

″تو خیالاتی شدی،منم گرسنمه.″

تد با ترشرویی کمرشو به سینک تکیه داد و گفت:

″هر چی می خوای از تو فریزر انتخاب کن شاید من برات گرمش کردم.″

romangram.com | @romangram_com