#به_من_بگو_جذاب_پارت_192
"من!! دعای خیرش رو بدرقه ی راه من کرد."
تد با نگاهی متفکر گفت:
"واقعا دلم براش تنگ میشه. باهوش،بامزه، مهربون. هیچ وقت برام دردسر درست نکرد."
"خدای من واقعا متاسفم. می دونستم رابطتون خسته کننده بوده ولی نه در این حد."
تد لبخند زد و دستش رو به سمتش دراز کرد. مگ گذاشت تد بلندش کنه ولی تد به همین اکتفا نکرد. با یه حرکت نرم کشیدش سمت خودش و شروع به بوسیدنش کرد طوریکه نفسش رو بند آورد. به خاطر قدهاشون بدن هاشون به راحتی با هم مچ شدند اما این تنها چیزِ راحت در مورد این بوسه ی شهوت انگیزِ خشن بود.
تد بوی خیلی خوبی می داد،مزه ی خیلی خوبی داشت،احساس خیلی خوبِ قوی ای داشت. گرمای پوستش،حس عضله های محکمش و تاندون های سفتش. مگ خیلی وقت بود همچین حسی نداشت.
تد باسنش رو نگرفت یا دستش رو زیر تیشرتش نفرستاد که اگه این کارو می کرد به سرعت می تونست با کلی پوست برهنه که فقط با یه شورتِ لامبادای عاجی رنگِ نازک به دو قسمت تقسیم شده بود مواجه بشه. در عوض روی دهان مگ تمرکز کرد. صورت و موهاشو نوازش می کرد، کاوش گرانه انگشتهاش رو بین موهای مگ لغزوند،لاله ی گوشش رو بین شستهاش گرفت. انگار که نقشه ی تمام قسمت های تحریک کننده یِ نامرئیِ بدن مگ رو حفظ کرده بود. خیلی مست کننده،هیجان انگیز و تحریک کننده بود.
لبهاشون از هم جدا شد. پیشونیش رو روی پیشونی مگ فشرد و به نرمی گفت:
"دوست دارم بریم خونه ی خودم ولی نمی تونم ریسک کنم که توی راه نظرت عوض بشه بنابراین باید اینجا اینکارو بکنیم."
لب پایین مگ رو گاز گرفت و ادامه داد:
"شک دارم اولین باری باشه که دو نفر توی اتاقکِ کُر سکس می کنند هر چند فکر می کردم بعد از فارغ التحصیل شدن از کالج دیگه هیچ وقت مجبور نیستم روی یه تشک ژاپنی به خاطر سکس خیس عرق بشم."
وقتی تد مچش رو گرفت و بیرون کشیدش سعی کرد نفس نفس زدنش رو کنترل کنه:
"وایسا!!"
مگ پاشنه ی پاهاش رو روی کف چوبی قدیمی کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com