#به_من_بگو_جذاب_پارت_177
تد گفت:
″هدیه ی مهمونیت رو فراموش کردی.″
از هجومِ اشتیاقِ بی پروایی که از دیدنِ تد توی قسمت پشتیِ محراب درحالیکه یه راکت چوبی پَدِل بال(۱) با پرچم آمریکا رو بالا گرفته بود خوشش نمیومد.
″شلبی یه سبد یویو با نقش پرچمِ آمریکا هم داشت ولی فکر کردم تو از پَدِل بال بیشتر خوشت میاد. یا شاید هم من فکر کردم تو به این احتیاج داری!″
تد راکت رو محکم روی دستش کوبید.
هرچند تیشرت شرکتِ هَپی تا روی باسنش بود ولی زیرش فقط یه شورت لامبادای عاجی رنگ پوشیده بود. اون به لباس های بیشتری نیاز داشت مثل زره زنجیری و کمربند پاکدامنی!
تو با راکت چند تا ضربه به توپ پلاستیکی زد و به سمت جلو اومد چشماش کاملا روی اندام مگ می چرخید.گفت:
″ممنون که در مورد سانی بهم کمک کردی هرچند می تونستم بدونِ توضیحاتِ تو هم مشکلو حل کنم.″
مگ به راکت و بعد به تد نگاه کرد و جواب داد:
″خودت بحثو پیش کشیدی!تو نباید منو می بوسیدی.″
ابروهای تد با عصبانیتِ ساختگی تو هم گره خوردن:
″در مورد چی داری حرف میزنی؟تو بودی که منو بوسیدی.″
″من نبودم!تو بودی که آویزون من شدی.″
″مگه به خواب ببینی!!!″
romangram.com | @romangram_com