#به_من_بگو_جذاب_پارت_164
کایلا باصدای بلندِ ناراحتی زوئی رو پشت سر جا گذاشت و با عجله از بین جمعیت به سمتِ پدرش رفت:
"بابا!!!"
همین امروز صبح مگ یه نوشابه ی پرتقالی به بروس گاروین داده بود و در عوض هیچ انعامی دریافت نکرده بود. کایلا بازوی پدرش رو گرفت و گفتگوی عصبانی ای باهاش شروع کرد.
لبخندِ ریلکسِ تد لرزید.
مگ زمزمه کرد:
"نیمه ی پرِ لیوانو ببین. بچه های کوچولوی عزیزِ واینِت دارن به اینکه با کتابِ جدیدِ جان گریشام(۱) توی تخت لم بدن نزدیکتر میشن."
تد ندیده گرفتش و رو به توری گفت:
"بگو که توی مزایده شرکت نکردی!!"
"البته که شرکت می کنم!فکر می کنی شانسِ گذروندنِ یه آخر هفته توی سانفرانسیسکو و دوری از بچه هامو از دست میدم؟ولی دکس هم باید باهامون بیاد!!"
بازوی داغی دورِ کمر مگ حلقه شد همراه با بوی حال بهم زنِ یک عطرِ تند:
"تو هنوز نوشیدنی نداری خانوم مگ!بذار ترتیبش رو بدیم."
پادشاه لوله کشی شبیه جانی کَش توی سال ۱۹۸۵ به نظر می رسید. تارهای نقره ایِ بین موهای پرپشتِ مشکیش برق می زدند و ساعتِ گرونش بین موهای روی مچش می درخشید. با اینکه بیشتر مردها شورت پوشیده بودند اون یه شلوارِ مشکی و یه تیشرتِ مارک دار پوشیده بود که کمی از موهای سینه اش از یقه ی بازش مشخص بود. همونطور که مگ رو از بقیه دور می کرد دستش رو روی کمرش کشید و گفت:
"امروز شبیه ستاره های سینما به نظر می رسی. لباسِ زیباییه. تا حالا تام کروز رو دیدی؟"
"تا حالا افتخارش رو نداشتم."
romangram.com | @romangram_com