#به_سادگی_پارت_89


- فدرا میدونم که تو این مدت خیلی بی معرفت شدم ... میدونم که خیلی خوبی که به روم نیاوردی

ولی میدونی که چقدر دوستت دارم ... درسته تو این مدت ندیدمت ولی کلی به گارن غر زدم به خاطر این همه کاری که باید انجام میدادیم ...

- آدری این حرفا چیه ... من این مراحلو پشت سر نذاشتم که بگم درکت میکنم ... اما خب طبیعیه که درگیر کارها و مراسمت باشی ...

- یعنی پدرم در اومده ها ... لباس عروس بپوش ... اینطور کن اونطور کن ...

- اینا همش خاطره میشه ...قدر این روزاتو بدون ...

- تو چه خبر ؟

- منم هیچی خبر خاصی که نیست ... میرم آموزشگاه و میام ... سرم خلوت شده بیشتر میرم انجمن ... چند بار هم ترانه رو دیدم

- ااااا ... این ترانه که شده زن سعدی هیچ پیداش نیست ...

- نه یکم گرفتار بوده این مدت

- خوشم میاد هممون هم گرفتاریم ...هر کی یه جور

- خره گرفتاریه تو که شیرینه ...

- اره فقط یکم شیرینی اش دلمو زده ... دلم واسه قدم زدنامون و کافه رفتنامون تنگ شده

- ایشالا به زودی بعد از اینکه رفتی قاطی مرغا دوباره خل بازی ها از سر گرفته میشه

- فدرا میگم این کارت خودتون و دنیا و فرداد ... فقط یه چیز بگم ؟

- الان باید گوشامو مخملی کنم ؟

- اااا... فدرا اذیت نکن دیگه ... تو خیلی خوبی من میدونم ... کارت شکوه جون و ترانه رو بدم تو میدی بهشون ؟ خودم تلفنی ازشون عذر خواهی میکنم ... توروخدا نه نگو

- خب حالا ... خودتو لوس نکن ... بعدا که خواستم ازدواج کنم جنابعالی نقش کبوتر نامه برو بازی میکنی میری همه کارتارو میدی به مهمونا

- من کبوترتم تو اینارو ببر ... هر کاری خواستی من برات میکنم

romangram.com | @romangram_com