#به_سادگی_پارت_164
- کی گفته من همچین فکری کردم ؟
- هیچکس فقط من یه کوچولو فسقلیمو خوب میشناسم
فسقلیمو ؟ ... بامداد چه راحت میم مالکیت برایم استفاده میکرد ! ...
- من که همچین فکری نکردم ... اما اگه اومدید لطفا بستنی فراموش نشه ...
- باشه پس من نیم ساعت دیگه با یک عدد بستنی قیفی شکلاتی اونجام
- جدی که نمیگید ؟
- کاملا جدی میگم ... حالام قطع کن که برم حاضر شم
- اااا بامداد مسخره نشو ... شوخی کردم
این جمله چه چرتی بود که از دهانم در آمده بود ؟ ... بامداد مسخره نشو ؟ ... خدایا نمیشد یک لحظه صدای من را میبریدی ؟ ...
صدای خنده ی بامداد در گوشی پیچیده بود ... دیگر برای ماست مالی کردن ماجرا دیر شده بود
- فسقلی مرسی که انقدر مهربونی ... بستنی هم باشه طلبت ... فردا سر فرصت میبرمت بستنی بخوری
- نه شوخی کردم
- اما من شوخی نکردم ... بازم ببخشید ... در ضمن عصبانیتت هم خواستنیه فرفره
- شب بخیر ...
تماس را قطع کرده بودم ... ترجیح میدادم خودم را به نشنیدن بزنم ... نه با آن بامداد بد اخلاق غروب ...نه به این بامداد بی پروای شب که عصبانیتم را خواستنی لقب داده بود !
- مامان من امروز انجمن نمیام ... میمونم خونه یکم درس بخونم ... به نیلوفر سلام برسون ... شاید چهارشنبه اومدم ...
romangram.com | @romangram_com