#_به_من_بگو_لیلی_پارت_78
- فرستادن شما دست من نیست، ولی می دونم اگر همون دیشب که شما رو تو جاده گرفتند شماره ای، آدرسی، چیزی داده بودید الان اینجا نبودید!
اونی که دراز کشیده بودسریع نیم خیز شد و گفت: آدرس بابام رو می خواستند، من چه می دونم بابام الان کجاست!!
- پس کجا زندگی می کنی؟
- با رفیق هام.
- چه جوری خرج زندگیت رو میدی؟
هر سه توی سکوت به نسیم خیره شدند. بالاخره دختر جواب داد: فروشندگی، منشی تلفنی، از این جور کارها!
- پس نصفه شب تو جاده چکار می کردی؟
با ابروی بالا رفته ادامه داد: اون هم با دو تا پسر جوون!
- چطور پسرها رو نگرفتید نگه دارید؟
یکی دیگه از دخترها گفت: هیس!! ولش کن نینا!
نسیم: چون پسرها از شما زرنگ ترند... یا سریع با ماشین زیر پاشون در میرند، یا زنگ می زنند به بابای پولدارشون و سر یه ساعت آزاد میشن.
romangram.com | @romangram_com