#_به_من_بگو_لیلی_پارت_72


- راهکار استفاده از ضمیر ناخودآگاه.

این آدم دیگه داشت زیاده روی می کرد. اخمی روی صورت کارن نشست و گفت: منظورت تو همون دفتر صورتیه که عکس گربه داره؟!!!

دختر آروم خندید و جواب داد: صورتی و آبی، اون هم هر گربه ای نیست... اسمش کیتیه!

شده بود مثل بچه های مو خرگوشی که دارند فرق بین عروسک هاشون رو برای باباشون توضیح میدند! کارن لبخند زد. خواست بگه «شنبه باید جایی باشم» اما نگاهش به لبه ی استخر افتاد، به موهای همون زن. گفت: باشه، بعداً هماهنگ کنید. میام.

صدای خندونش رو شنید: قول دادید دیگه؟

دوباره لبخند زد و گفت: قول دادم!

و سریع اضافه کرد: اما به جای یکی از جلسه ها به حساب میاد.

- قبوله.

حتی بعد از خداحافظی و گذاشتن گوشی توی جیب هم باورش نمی شد که قبول کرده باشه. قبلاً سر خیلی چیزها توی زندگیش کوتاه اومده بود و رهاشون کرده بود ولی این شامل شغل و حرفه اش نمی شد. باید روی پا بلند می شد و به خاطر شغل و زندگیش می جنگید اما در عوض دنباله رو این دختر شده بود! صورتش رو دوباره به سمت آسمون گرفت و به ابرها زل زد. همون دوشنبه ها رو به زور تحمل می کرد، شنبه هم اضافه شده بود. آهی کشید. شاید می تونست با رفتار آقامنشانه روش تاثیر مثبتی بذاره تا زودتر گواهی رو امضا کنه و شر قضیه کنده بشه. علی از پایین صداش زد: بیا پایین پسر! یه سیخ کباب اضافه وزن نمیاره!!

لبخندی زد و به طرف پله ها رفت.

9


romangram.com | @romangram_com