#_به_من_بگو_لیلی_پارت_68
روی اسم رو لمس کرد و گوشی رو سمت گوشش برد. بعد از چند بوق جواب داد: بله؟
صدای خیابون و شلوغی از اون طرف خط شنیده می شد که با طبیعت آروم اینجا خیلی تضاد داشت. دختر دوباره گفت: بفرمایید؟
- سلام.
- سلام... بفرمایید؟
- من شفیق هستم.
بعد از سکوت کوتاهی گفت: امرتون؟
- تماس گرفتم که... خب... جلسه ی دوشنبه اصلاً خوب پیش نرفت.
- بله، همینطوره. از نظر شما مشکل از کجا بود؟
سوال خیلی کنایه آمیز پرسیده شده بود. چند لحظه فکر کرد و بعد جواب داد: از کجا شروع شدن مشکل مهم نیست. مسئله اینه که... من بحث رو به جایی کشوندم که نباید.
- خوشحالم که اشتباهتون رو پذیرفتید!
دندون هاش رو روی هم فشار داد و بعد گفت: خواستم بدونید که از حرف های آخر جلسه منظور ِ ... بدی نداشتم.
romangram.com | @romangram_com