#_به_من_بگو_لیلی_پارت_503
- اگر می خواست اینطوری ادامه بده، امشب اینجا ظاهر نمی شد که بهم بگی!
- ...
- این کارش بدجنسی بود اما بدجنسی چیزی نیست که برای جراحی ها خطر داشته باشه!!
ماهان اخم کرد و به صندلی تکیه داد. نسیم اصلاً نمی خواست به طرف میز کارن نگاه بندازه. ماهان هم خیلی به هم ریخته بود. نسیم پرسید: جدی بود؟
نگاهش به غذاهای روی میز بود، جواب داد: چی؟
- قصدت در مورد این خانوم؟
شونه بالا انداخت و گفت: اولین بار تو یکی از مراسم های مرحوم شکوهی دیدمش. از همون موقع خوشم اومد ازش، انقدر که برای چند روز کل حادثه ای که برای خانواده ام اتفاق افتاده بود رو فراموش کردم. زن زیبا و خودساخته ای بود... مثل تو! شغل و موقعیت و پول داشت، مطمئن بودم که اگر من رو بخواد به خاطر پولم نیست... اگر.
- ...
- ولی گاهی آدم ها یه کاری می کنند که بدجوری از چشمت میفتند. الان فقط تاسف اون روزها رو می خورم. نباید به محض رسیدن به ایران خودم رو درگیر می کردم.
- ماهان!
بالاخره سرش رو بلند کرد و به نسیم چشم دوخت. نسیم لبخندی زد و گفت: دنیا پر از سورپرایزه. هیچ چیزی هم بی علت نیست. نه شنیدن از کسی به معـ...
- ناراحتی من از نه شنیدن نیست. فقط این اذیتم می کنه که این زن وقتی دعوت من رو برای خونه و ناهار با غزاله و این چیزها قبول می کرد، در واقع واسه دیدن من نمی اومد.
romangram.com | @romangram_com