#_به_من_بگو_لیلی_پارت_414


- هیچی.

نسیم صداش رو بلند کرد و گفت: سلام خانوم احمدزاده!

مرد مجبور شد در رو باز تر کنه. همسرش کنارش ایستاد و در حالیکه دستی روی موهاش می کشید گفت: سلام علیکم. بفرمایید داخل! چیزی شده؟

نسیم دلهره رو توی صورت احمدزاده می دید. با التماس به نسیم چشم دوخته بود. فکر کرد تا همین جا کافیه. از جیبش پول بیرون آورد و جواب داد: نه، اومده بودم شارژ رو بدم.

- هنوز که زوده؟

- شاید سر وقتش اهواز باشم. گفتم مشکلی پیش نیاد.

- بله... سلام برسونید به خانواده.

- چشم اگر رفتم. با اجازه!

- بفرمایید.

- خیلی ممنون. خدانگهدار!

- خدافظ.


romangram.com | @romangram_com