#_به_من_بگو_لیلی_پارت_405
- می ترسی فکر کنه آشپز جدید آوردی؟
کارن صورتش رو به طرف نسیم چرخوند و گفت: قیافه ات به آشپزها نمی خوره.
نسیم خندید و جواب داد: به دوست دخترها هم نمی خوره!
کارن هم خندید. آروم پرسید: مگه چجوری قراره باشن؟
نسیم با دو انگشت نوک بینیش رو بالا نگه داشت و به لب ها و گونه هاش حرکتی داد که مشخص بود منظورش پروتزه! کارن بلند زیر خنده زد، نسیم با دقت توی چشم های شفاف و سرخوشش، به خودش اومد و روش رو سمت پنجره برگردوند. نصفه شب، پشت پنجره ی برفی وقت لاس زدن با آدمی مثل کارن نبود! به خصوص که از نزدیکی زیاد، گرمای تنش رو هم حس می کرد.
انگشت های کارن تکه موی جلوی چشم های نسیم رو کنار زد. بدون نگاهی به طرفش، آب دهانش رو قورت داد. پرسید: خجالت می کشی بگند با من رابطه داری؟
- گفتم که... من نمی خوام با کسی رابطه داشته باشم.
- پس نگران برداشتش نباش! قرار نیست دوباره من رو ببینه.
- امیدوارم.
نسیم با دلخوری به طرفش چرخید. بی خیالی توی چهره اش رو دوست نداشت. حرکتی کرد که از پنجره دور بشه ولی کارن بازوش رو نگه داشت، قدمی برداشت و جلوش ایستاد. نزدیک گوشش گفت: تو هم همین رو می خوای، آره؟
نسیم با گیجی به چشم هاش نگاه کرد. متوجه منظورش بود ولی کارن حرفش رو عوض کرد: که روابطمون حرفه ای بمونه!
- ...
romangram.com | @romangram_com