#_به_من_بگو_لیلی_پارت_311
- باشه اگر دوست نداری حرف نزن! فقط به این باور داشته باش که با خواستن ما همه چیز عوض میشه. نیروی مثبتی توی این جهان هست که با بهتر شدن ما، باهامون بهتر تا می کنه. کافیه خودمون رو عوض کنیم.
کارن دیگه نتونست جلوی پوزخندش رو بگیره. بلند گفت: نیروی مثبت؟!
- ...
- زن حسابی چرا مزخرف میگی؟
سکوت لیلی اعصابش رو بیشتر تحریک می کرد. کلاس اخلاق گذاشته بود! بلندتر داد زد: این نیروی مثبتت می تونه کامیار چهار ساله ی منو بهم برگردونه؟؟
از جاش بلند شد که بیرون بزنه. حوصله ی نگاه کردن به صورت بهت زده ی رو به روش رو نداشت. پالتوش رو از روی دسته ی کاناپه کشید و با گام های بلند سمت در رفت اما وسط راه ایستاد. راه رفته رو برگشت. پالتو رو روی کاناپه پرت کرد و به طرف میز لیلی رفت. کف دست هاش رو روی میز تکیه داد و کمی خم شد تا صورتش به صورت لیلی نزدیک تر باشه.
- می دونی چرا از غزاله متنفرم؟
- نه! ظاهراً من اینجا لایق دونستن هیچی نیستم!
- ...
- اگر یه کلمه ی دیگه رو به هر دلیلی از من پنهان کنی، دیگه منتظر هیچ توضیحی نمی مونم. پرونده رو با منفی ترین تشخیص ممکن می فرستم بره!
کارن از جمله های تهاجمی لیلی جا خورد اما کوتاه نیومد.
- حرف زدن از بعضی چیزها سخته! نمی فهمی؟!
romangram.com | @romangram_com